خاطرات یک مسافر

الهـی به هر نام که مرا خوانند به بندگی تو معروفم، آن کس که تو در زندگانی او هستی زنده و جاوید است...

خاطرات یک مسافر

الهـی به هر نام که مرا خوانند به بندگی تو معروفم، آن کس که تو در زندگانی او هستی زنده و جاوید است...

خاطرات یک مسافر

در این وبلاگ قصد دارم خاطرات شخصی و مسافرت هایم را بنویسم.
هر انسانی عطر خاصی دارد
گاهی برخی عجیب بوی خدا می دهند
آدم هایی هستند که دلبری نمیکنند،
حرفهای عاشقانه نمیزنند،
چیز خاصی نمیگویند که ذوق کنی
آدمهایی که نمیخواهند عاشقت کنند..
اما عاشقشان میشوی!
ناخواسته دلت برایشان میرود...
این آدمها فقط راست میگویند
راست می گویند با چاشنی قشنگ " مهر"
لبخند میزنند نه برای اینکه توجهت را جلب کنند،
لبخند میزنند چون لبخند جزئی از وجودشان است...
لبخندشان مصنوعی نیست، اجباری نیست
در لبخندشان خدا را میبینی....
اینها ساده اند
حرف زدنشان...
راه رفتنشان...
نگاهشان....
ادعا ندارند، بی آلایشند، پاک و مهربان....

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۱
  • ۰

تفکر...

بعد از مدت ها دوباره دستم بر قلم رفت... دارم می نویسم... نمی دانم چه بنویسم و از که بنویسم... از آخرین باری که نوشتم تاکنون تغییرات مشهود و نامشهود بسیار بوده است....

در ظاهر از فردیت به زوجیت رسیدم... استقلال بیشتری یافتم... در کل شاید آرامش بیشتری در خود حس می کنم ولی حس رضایت از خود در من زیاد نیست...

قبل تر ها علاقه به مطالعه تاریخ داشتم ولی فکر نمی کردم این قدر تکرار پذیر باشد و یا اگر بود من در انطباق آن با شرایط فعلی عاجز بودم ولی اکنون وقایع را خیلی آشنا می بینم، انگار تاریخ به سان فیلم سیاه و سفیدی است که در شرایط اکنون به همت تکنولوژی رنگ و لعاب و پیکسل آن بالا رفته و مجددا در حال بازپخش است...

در تفکراتم به نکاتی رسیدم که در پست های بعدی به آن می پردازم...

  • ۰۴/۱۰/۲۸
  • مسافر

نظرات (۱)

  • مهم نیست ...
  • از فردیت به زوجیت رسیدنتون مبارک

    پاسخ:
    ممنونم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی