خاطرات یک مسافر

الهـی به هر نام که مرا خوانند به بندگی تو معروفم، آن کس که تو در زندگانی او هستی زنده و جاوید است...

خاطرات یک مسافر

الهـی به هر نام که مرا خوانند به بندگی تو معروفم، آن کس که تو در زندگانی او هستی زنده و جاوید است...

خاطرات یک مسافر

در این وبلاگ قصد دارم خاطرات شخصی و مسافرت هایم را بنویسم.
هر انسانی عطر خاصی دارد
گاهی برخی عجیب بوی خدا می دهند
آدم هایی هستند که دلبری نمیکنند،
حرفهای عاشقانه نمیزنند،
چیز خاصی نمیگویند که ذوق کنی
آدمهایی که نمیخواهند عاشقت کنند..
اما عاشقشان میشوی!
ناخواسته دلت برایشان میرود...
این آدمها فقط راست میگویند
راست می گویند با چاشنی قشنگ " مهر"
لبخند میزنند نه برای اینکه توجهت را جلب کنند،
لبخند میزنند چون لبخند جزئی از وجودشان است...
لبخندشان مصنوعی نیست، اجباری نیست
در لبخندشان خدا را میبینی....
اینها ساده اند
حرف زدنشان...
راه رفتنشان...
نگاهشان....
ادعا ندارند، بی آلایشند، پاک و مهربان....

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

چله 2

داشتم فکر می کردم چله رو چی بگیرم... چله های چون دعای مجیر، زیارت عاشورا و دعای معراج معروفند ولی نخواستم خودم را محدود کنم. دیروز نوبت ختم قران مادرم برای جز اول بود که به من تحمیل شد. 

در کمال ناباوری امروز عید اعلام نشد تا هم برنامه های ما به هم بخوره و هم توفیق اجباری برای یک روز بیشتر مهمانی خدا باشه. هر چه باشد خیر باشد.. حال روز دوم چله رو بعدا برنامه خواهم ریخت.

  • مسافر
  • ۰
  • ۰

چله

چله می گیرم تا بار دیگر خداوندگار عالم مفهوم آن فراز از دعای کمیل که مولای متقیان "وَ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ" را دوباره در وجودم زنده کنم.

  • مسافر
  • ۰
  • ۰

ازدواج ؟؟؟ قسمت اول

خانواده من اخلاق خوبی داشتند که تاکنون من رو توی هیچ کاری تحت فشار نذاشتن و همیشه حق انتخاب رو به من داده و من رو در انتخاب راه آزاد و به دیدگاه هام احترام گذاشتند. نوروز امسال بعد از تقریبا سه سال خونه نشینی دید و بازدیدهای رو مخی شروع شد. البته خود خدا می دونه من مخالف صله رحم نیستم و قلبا به آیه اول سوره نسا همانند دیگر آیات الهی ایمان دارم. 

یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا ﴿١﴾

ولی اون صله رحم که در اینجا ذکر شده قطعا تابع قوانینی بوده که کمتر به اون توجه می شه چرا که در جای دیگر در سوره مبارکه احزاب خداوند باری تعالی می فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلی‏ طَعامٍ غَیْرَ ناظِرینَ إِناهُ وَ لکِنْ إِذا دُعیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسینَ لِحَدیثٍ إِنَّ ذلِکُمْ کانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیی‏ مِنْکُمْ وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیی‏ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیماً53

احتمالا مخاطبین وب من در این حد عربی بدونند ولی به طور خلاصه می گم در آیه اول خداوند باری تعالی دستور به تقوای الهی داده و ضمن یادآوری نعماتی چون همسر و ... برای مردم از سیاق آیه مشخصه که اون ها رو به صله رحم و خود داری از ترک این امر مهم دعوت کرده.

در آیه دوم هم به زبون خودمونی خداوند به مومنان گفتن که فقط با اجازه به خونه پیامبر (به نظر من شامل همه افراد به جز پیامبر هم میشه چون محتوای اخلاقی خوبی در اون نهفته) برین و وقتی که دعوتتون کرد و رفتینو غذایی مهمونتون کرد، دیگه نمونین و گعده نگیرین چرا که پیامبر به عنوان صاحبخونه اذیت میشه و روش نمیشه چیزی بگه، در ضمن هر وقت هم چیزی خواستین هم مودب اجازه بگیرین و پشت در بمونید و بدون اجازه سرتونو نندازین پایین و مزاحمت ایجاد نکنید.

 

حالا اینا رو گفتم که خودم خودم  رو از بی دینی، گوشه گیری و دوری از سنت خدا تبرئه کنم هر چند که تاکنون نیازی به اثبات این به بقیه ندیدم.

در جمع هایی که با دید و بازدید از اون ها یاد میشه:

1- اصلا توجهی به حال صاحبخونه نمیشه که آیا بیمار دارن، کار دارن و یا اصلا توی این فشار اقتصادی می تونند یه هفته سه وعده برای چند نفر غذای گرم و با کیفیت، میوه، شیرینی، عیدی و .... تهیه کنند؟؟ چرا که توی ایام کرونا خیلی ها از کار بی کار شدن و خیلی ها سرپرست خونواده شونو از دست دادن و مشکلات زیادی پیش اومد برای خونواده ها.

2- اصلا توجهی به زمان استراحت صاحبخونه نمی شه، خیلی افراد در محیط های مثل نیروی انتظامی، نانوایی، خدمات شهری و .... فعال اند که در ایام تعطیلات جای تعطیلی کارشون دوبرابر میشه.

3- محور عمده گعده گیری ها میشه غیبت در مورد همه کس و همه چیز..از رتبه کنکور دختر عموی بابای شوهر خاله عمه دوست هم خدمتی تا شغل پدر برادر زن دایی خاله رویا.. از چرایی تجرد آقای x تا این که خانم Y خودش رو به زور به فلانی قالب کرد. از میزان حقوق افراد از مشکلات شخصی آقای xy با خانمش و بعدش تحلیل و پیدا کردن مقصر تا دلیل طلاق و یا دلیل بچه دار نشدن زوجی که الان هنوز فقط 25 روز از ازدواجشون می گذره. حتی از مهمونی هایی هم که رفتن می گن: طفلی یدالله حیف شد زنش یه ذره هنر نداره دیدی چه غذای خمیری پخته بود. زن مشت رمضون چقدر چاقه حیف خوشکلی مشتی.. سارا طفلی چقدر حیف شد یه شوهر گدا گشنه گیرش اومد من دیدم یخچالش مثل کف دست بود. مهدی از چه جایی زن گرفت، میگن پسر عموی زن دایی زنش 40 سال قبل قاچاقچی بوده طفلی حیف شد پسر گلمون. 

4- بعد از این غیبت ها نوبت به حمله های مقابل می شود. با خنده ای به طرف میگه دختر شمام فک کنم رفت تو سی 40 سال  آره؟ عجیبه دختر سی ساله تو خونه، البته الهه خانم دختر خوبیه، احتمالا قسمت نبوده. راستی شما بعد 30 سال زندگی هنوز خونه نخریدین. شنیدم سال دیگه اجاره دوبرابر میشه، خبر دارین آواره میشین؟ البته خدا بزرگه درست میشه و پوزخند می زنند.

دیگری به مانتو خواهرش با حرص نگاه می کنه و در گوش بقل دستیش میگه خجالت نمیکشه خواهرمون، میبینی پسر 28 ساله تو خونه عذب داره باید برا عروس مانتو بخره خجالت هم خوبه ها، بقل دستیش میگه خوب شمام خریدین که، میگه من فرق می کنه من درآمد شوهرم ده برابر اونه، اون نباید منو الگو کنه، حرفا می زنی ها (این موردو عینی شنیدم) بعد هم شروع میشه به گیر دادن به مجردا..کارت چیه؟ تنهایی چه می کنی؟ کجا میشینی؟ درآمدت چقدره؟ تحصیلاتت چقدره؟ خدمتت چه شد؟ چرا متاهل نشدی؟ حتی کار به جایی رسید که تاهل رو اجباری می کنند و چند گزینه می ذارن و مجبور به انتخاب می کنند و خدا می دونه چقدر از این به اصطلاح خیرخواهی ها متنفرم.

 

ولی بعد همه این ها و فرار از این صله رحم های سراسر حال به هم زن این بار یک دوست قدیمی با من تماس گرفتند و در مورد پلن آینده از من پرسیدند و من رو به جلسه ای خودمانی دعوت کردند. بعد از حدود 2 ساعت صحبت با دهان روزه  گفتند من با معیارهای شما فردی رو برای ازدواج می شناسم و به نظرم سن و شرایط فعلی شما یک سن عالی برای تاهل هست و سپس دعاوی اون فرد رو بدون ذکر نام گفتند و گفتند پس از اجازه گرفتن به من اطلاع خواهند داد. البته روز بعد این بزرگوار تماس گرفتند و گفتند در همین ایام فرد مورد نظر متاهل شده و من هم خوشحال شدم و برایشان دعای خیر و زندگی با دوام کردم. این دوست قدیمی بعد از کلی درس اخلاق و زندگی به من قول دادند که در صورت پیدا کردن مورد مشابه به من اطلاع دهند. البته لازم به ذکر هست که ایشون از اساتید خبره دانشگاهی و همسر یک شهید بزرگوار و مادر دو هدیه الهی بودند ولی آن قدر اخلاق و شیوه بیانشان خوب بود که یک ساعت نشستن پای صحبت های این بزرگوار را به تمام عمر صله رحم با بعضی از مخلوقات خدا ترجیح می دهم.

 

شما هم برایم بنویسید...

  • مسافر
  • ۰
  • ۰

بازم میگم سلام

امشب شب قدره.. می گن توی این شبا تقدیر انسانو برای یک سال می نویسن.

خدا رو هزار بار شاکرم که تا به امروز اونچه که خیر من در اون بود رو علی رغم نافرمانی های من برایم رقم زد. در آینده همش دو راهی و عدم قطعیت پیش و رو دارم که جز خدا قادر به حلشون نیست. دلیل دست به قلم شدنم امروز بعد از ماه ها سر شلوغی زیاد بود و این که دقیقا کاری نمی تونستم از پیش ببرم چون تردید و استرس مدتیه امانم رو بریده. 

البته به خاطر میاورم دغدقه هایی بزرگی که با گذر زمان به یاری خداوند متعال به سادگی آب خوردن به سادگی حل شد.

 

هُوَ الَّذی أَنزَلَ السَّکینَةَ فی قُلوبِ المُؤمِنینَ لِیَزدادوا إیمانًا مَعَ إیمانِهِم ۗ وَلِلَّهِ جُنودُ السَّماواتِ وَالأَرضِ ۚ وَکانَ اللَّهُ عَلیمًا حَکیمًا﴿۴﴾

  • مسافر
  • ۰
  • ۰

  • مسافر
  • ۰
  • ۰

سحرهای دلنشین

🔸 حلول ماه مبارک رمضان، بهار قرآن، ماه عبادت های عاشقانه، نیایش های عارفانه و بندگی خالصانه بر شما مبارک باد🌹🌷🌺🌸

التماس دعا دارم.

  • مسافر
  • ۰
  • ۰

این روزها

مشغلات این روزها باعث شده حضورم توی فضای مجازی به کمترین مقدارش در 12 سال اخیر برسه..

بعد از ماه ها سری به خونه مادر بزرگم در روستا می زنم...

پدربزرگم گوشه ای تکیه کرده، عینک به چشم دارد و مشغول خواندن قرآن است..

مادر بزرگم می گوید این ختم سوم قرآنش است و روی حفظ هم دارد کار می کند..

مادربزرگم خودش چند تابلو نقاشی های جدید کشیده و با برش های خاص الگوی خیاطی ساخته و با خود عهد بسته برای تمام نوه هایش نقاشی و گلدوزی انجام دهد.

تلوزیون را روشن می کنم... میبینم که کل تاریخچه آن یا اخبار روزانه و چند فیلم تلوزیونی هست و یا فیلم هایی که قبل ها پدربزرگم با یک دوربین هندی کم از تولد نوه هایش و یا از عروسی ها و مراسم خوش زندگی و سفر حج خودش به ثبت رسانده است.

مادر بزرگم از تنهایی اش می گوید و این که روزی دو نوبت تپه رو به روی خانه شان را کوهپیمایی می کند و گاه به مرغ ها و حیوانات اهلی خودش را مشغول می کند. هنوز چشم از تلوزیون بر نداشتم که میبینم رو در رویم از برگ زردآلو و سیب خشک تا چایی و انواع میوه پر شده و امان نمی دهد.. فتیر مسکه و سایر اقلام به عنوان پیش غذای یک قورمه سبزی خوشمزه از راه می رسند... جای همگی خالی..

زندگی جریان دارد.. مشکلات نوع زندگی را تغییر می دهند ولی انسان های سخت کوش هیچ گاه در مقابل مشکلات باز نمی ایستند.

  • مسافر
  • ۰
  • ۰

خیلی وقته که پست نمی ذارم چون زمان مجال نمیده ولی ...

شما نظراتتونو بدین ..

🙂

  • مسافر
  • ۰
  • ۰

خدا...

خداوندا تو بهترین طبیب برایم بیماری جسم و روحم هستی چرا که بیش از همگان بر دردم آگاهی. من مرهم دردهای قلبم را جز از تو نمی خواهم.

#خدا

  • مسافر
  • ۰
  • ۰

آینده

لابلای گرفتاری ها و روزمرگی ها داشتم فکر می کردم اگه یه روزی عمری از من باقی باشه و سنم به پدر شدن قد بده، چقدر خاطره شیرین و چقدر تجربیات فراوون دارم. جنب و جوش بیش از حدم باعث شده در 27 سالگی قدر یه ادم خیلی با سن بیشتر تجربه داشته باشم.

+ از بیش از صد بار صعود به قله های توچال و کلکچال تا پنج صعود به دماوند و حداقل یک صعود به همه کوه های معروف ایران و طبیعت گردی ها، از کوهنوردها و صفای کلامشان

+ از گردش و بعضا کار در تک تک شهرهای ایران، مدیریت منابع، آشنایی با فرهنگ ها و نگرش های مختلف

+ از تدریس به بیش از هزار شاگرد در گوشه های مختلف تهران و بعضا ایران و دیدن برخوردها و نوع نگرش های مختلف به زندگی و همچنین سطح رفاه و آرامش

+ از تحصیل در دانشگاه، افتخارات علمی و تلخی و شیرینی هاش

+ از غرور مقدس و کارهای متفاوتی از کارگری ساختمان، میوه چینی،نونوایی، دستفروشی و ده ها کار دیگر که انجام دادم.

+ از آرزوهای ساده ای که به اون ها قول رسیدن دادم.

+ از اردوهای جهادی و مردمی که شاید خیلی ها ندیدند و یا دیدند و نفهمیدند. 

+ از آرزوهایی که در دل نگه داشتم و جز برای خداوندگارم به زبان نیاوردم.

+ از موقعیت و یا به قول دوستان فرصت هایی که خونسرد و بی تفاوت آن ها را رد و از کنارشان گذشتم.

+ از دوستانی که همانندشان را در دنیا نمی توان یافت.

+از ارزشهایی که به خاطر حفظشان خیلی جاماندم و تحقیر شدم و آن تحقیرها کلی به من انرژی داد.

واقعا چه گوش شنوایی باید این آقا زاده داشته باشد... خدا به دادش برسد...

  • مسافر