خاطرات یک مسافر

الهـی به هر نام که مرا خوانند به بندگی تو معروفم، آن کس که تو در زندگانی او هستی زنده و جاوید است...

خاطرات یک مسافر

الهـی به هر نام که مرا خوانند به بندگی تو معروفم، آن کس که تو در زندگانی او هستی زنده و جاوید است...

خاطرات یک مسافر

در این وبلاگ قصد دارم خاطرات شخصی و مسافرت هایم را بنویسم.
هر انسانی عطر خاصی دارد
گاهی برخی عجیب بوی خدا می دهند
آدم هایی هستند که دلبری نمیکنند،
حرفهای عاشقانه نمیزنند،
چیز خاصی نمیگویند که ذوق کنی
آدمهایی که نمیخواهند عاشقت کنند..
اما عاشقشان میشوی!
ناخواسته دلت برایشان میرود...
این آدمها فقط راست میگویند
راست می گویند با چاشنی قشنگ " مهر"
لبخند میزنند نه برای اینکه توجهت را جلب کنند،
لبخند میزنند چون لبخند جزئی از وجودشان است...
لبخندشان مصنوعی نیست، اجباری نیست
در لبخندشان خدا را میبینی....
اینها ساده اند
حرف زدنشان...
راه رفتنشان...
نگاهشان....
ادعا ندارند، بی آلایشند، پاک و مهربان....

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۴ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

رسانه بدون سواد رسانه ای خیلی خطرناکه... 

رسانه و تبلیغات پیشینه اش به هزاران سال قبل بر می گرده و چیز جدیدی نیست ولی در این دوران خیلی با حجم بالا و محتوای فراوون اومده، اصلا سیلی هست که همه جانبه انسان رو احاطه می کنه و خیلی باید شاگر ماهری باشی تا خفت نکنه ...

  • مسافر
  • ۰
  • ۰

در ارتباط با فروپاشی میراث منحوس جرج واشنگتن و امپراتوری منحوس و سراسر نیرنگ دلار من ذره ای تردید ندارم چون دقیقا تکرار تاریخ را در این قضیه مانند فیلمی تکراری که در حال بازپخش قسمت های نهایی آن است میبینم. 

چیزی که در افول اندکی متغیر است هزینه ها و جنایت هایی هست که این اهریمن پیش از افول با حرکات نمادین خود بر جای می گذارد. 

حال در حال حاضر یافتن راهکارهایی برای به حداقل رساندن این تلفات ضروریست...

  • مسافر
  • ۰
  • ۰

و اما در باب تحلیل...

یک دید کلی از آنچه در صفحات تاریخ می بینم آن است که همیشه ندای باطل تا زمانی که به لباس تزویر ملبس می شود تضمینی را برای بقای خود ایجاد می کند امام چون به ثروت و توانش غُرّه می گردد در اوج توان به سراشیبی تند و شاید پرتگاهی به سوی مقدّر الهی که همان افول اوست نزدیک می گردد.

سیستم بنی امیه با لباس تزویری که عمرو و عاص برای پسر هند جگر خوار بافته بود سال ها اسب سرکش خلافت را چموش خود کرده و با آن زین طلایی اش می تاخت ولی چون با خلافت پسر میسون نقاب تزویر در این سلسله جای خود را به تیغ عیان آن بدکاره زاده داد بر سرازیری افول افتاد و اما در مسیر این افول چه زجرها که به مردم بی دفاع نرسید... واقعه حره...قیام مدینه...قیام مختار...قیام زید و .....

در زمان فعلی این میراث نحس جرج واشنگتن با لباس تزویر چه جنایات که مرتکب نشده، اما در این چند سال اخیر با عیان نمودن ذات پلیدش، شکی نیست که آغازی را برای راه افولش انتخاب کرده و قطعا برای نجات خود و امپراتوری دلار دروغینش خون ها خواهد ریخت و حرّه ها پدید خواهد آورد، تکلیف ما چیست؟

  • مسافر
  • ۱
  • ۰

تفکر...

بعد از مدت ها دوباره دستم بر قلم رفت... دارم می نویسم... نمی دانم چه بنویسم و از که بنویسم... از آخرین باری که نوشتم تاکنون تغییرات مشهود و نامشهود بسیار بوده است....

در ظاهر از فردیت به زوجیت رسیدم... استقلال بیشتری یافتم... در کل شاید آرامش بیشتری در خود حس می کنم ولی حس رضایت از خود در من زیاد نیست...

قبل تر ها علاقه به مطالعه تاریخ داشتم ولی فکر نمی کردم این قدر تکرار پذیر باشد و یا اگر بود من در انطباق آن با شرایط فعلی عاجز بودم ولی اکنون وقایع را خیلی آشنا می بینم، انگار تاریخ به سان فیلم سیاه و سفیدی است که در شرایط اکنون به همت تکنولوژی رنگ و لعاب و پیکسل آن بالا رفته و مجددا در حال بازپخش است...

در تفکراتم به نکاتی رسیدم که در پست های بعدی به آن می پردازم...

  • مسافر